دامغان (مرکز شهرستان)

شهر دامغان مرکز شهرستان دامغان از شهرستانهای استان سمنان، در بلندی 1170 متری از سطح دریا در مسیر راه اصلی تهران – مشهد و در مسیر راه آهن تهران – مشهد است.

 

رودها

دامغان رود (چشمه علی) از کوه های شمال باختری سرچشمه می گیرد و از 1 کیلومتری شمال شهر می گذرد.
شهر در دشتی گسترده، برافراشته شده که تا شعاع15 کیلومتری کوه یا ناهمواری مهمی دیده نمی شود.

آب و هوا

معتدل و خشک، بیشترین درجه گرما در تابستانها تا 42 درجه بالای صفر و کمترین درجه در زمستانها تا 15 درجه زیر صفر و میزان بارندگی سالانه بطور متوسط 90 میلیمتر است.

جمعیت

در سرشماری 1375 شهر دامغان 49204 نفر جمعیت داشت که 24887 نفر مرد و 24317 نفر زن و 11290 خانوار بود.

نژاد و زبان

آریائی نژادند و به زبان فارسی با گویش دامغانی سخن می گویند.

فرآورده ها

پسته، پنبه، گندم، جو، چغندر قند، تره بار، انگور، سیب، زردآلو، گردو و گلابی.
آب کشاورزی از رود و کاریز و آب آشامیدنی از چاه ژرف – برق مصرفی شهر از برق منطقه ای برق فراهم گشته.

صادرات

پسته، پنبه، چغندرقند، خشکبار و فرآورده های دامی.

راهها

1- در مسیر راه آهن تهران – مشهد و در 545 کیلومتری شهر مشهد و 355 کیلومتری تهران و در همین مسیر در 110 کیلومتری سمنان و در 25 کیلومتری چشمه علی می باشد. «1»

دامغان قدیم

شهر دامغان در چهارصد سال پیش از میلاد مسیح چنان عظمتی داشته که اشک سوم و تیرداد اشکانی در سال 249 پیش از میلاد آن را پایتخت خود قرار دادند. این شهر تا قرن اول میلادی به اهمیت خود باقی و مرکز ایالت بزرگ «قومس» بوده است.
برخی طرح این شهر را به هوشنگ نسبت داده اند. اما مناسب تر این است معتقد شویم که به مناسبت موقعیت طبیعی که مهمترین آن رودخانة موسوم به «چشمه علی» که از دره کوههای شمالی جاری است و طبعاً کسانی در این محل سکونت کردند به تدریج صورت شهر شهر پیدا کرده است، وگرنه با توجه به طرز حکومت های فاقد تشکیلات عمرانی و شهر سازی، مخصوصاً اقدام به ایجاد شهر در این منطقه نشده است. چنان که نوشته اند قریب چهارصد سال پیش از میلاد، جمعی از مغان در مسیر همین سکنی گزیده اند و به علت سکونت آنان نخست «ده مغان» نامیده شده و بعدها به مرور زمان و تغییراتی که طبعاً در استعمال لغات پدید می آید گاهی «دامغان» به حذف «ه» و بلاخره با تبدیل «ه» به «الف» دامغان شده است. لامعی شاعر گرگانی در وصف سرمای زمستانی به این معنی اشاره می کنند:
گردد به هر دیار در این فصل روزگار آتش پرست خلق چو در دامغان مغان
این شهر تاریخی که تا حدی جنبة افسانه به خود گرفته است برخلاف نظر و تصور برخی از مورخان که محل آن را 8 کیلومتری جهت جنوبی یا جنوب شرقی شهر کنونی دانسته اند، در همین محل و در داخل بارة کنونی که هنوز مقدار زیادی در ضلع شرقی و جنوبی موجود است، بوده و این توهم برای نویسندگان از عنوان صد دروازه، پیدا شده که با محیط آثار بارة کنونی بی تناسب جلوه کرده است.
حمد الله موستوفی دور باره هشت هزار گام نوشته، هر ضلعی از آن قریب 4 کیلومتر است و قاعده آن چه از حوادث و باران مصون باقیمانده پیش از 4 متر و ارتفاع آن پیش از 6 متر است و در تواریخ دیده و شنیده نشده که بانی و آمر بنای این دیوار عظیم چه کس و در چه زمان بوده و مانند شهر در تاریکی تاریخ فرو رفته است.
یاقوت حموی بنایی از دوره ساسانیان را در این شهر یاد کرده که اکنون اثری از آن دیده نمی شود.

آتشگاه: در جهت جنوبی داخل باره نسبتاً خرابه های زیادی است که آن را آتشگاه می نامند و گفته اند در این خرابه ها معبدی از زمان ساسانیان باقی مانده بوده و ممکن است همان باشد که یاقوت حموی در سفرنامه ی خود نوشته است.
مقدسی می نویسد: گرد دامغان دژی است که دارای سه دروازه است: دروازة ری. دروازة خراسان. (ولی نام دروازه سوم را ذکر نکرده)، و دو بازار دارد: بازار بالا و بازار پائین (اولی اکنون فقط یک بازار دارد) و مسجد جامع شهر در کوچه قرار دارد. با توجه به وضع کنونی مسجدی که مقدسی می نویسد همین مسجد جامع فعلی است که در کوچه است و یکی از دو منارة موجود جنب این مسجد که در حدود سال 500 هجری قمری بنا شده و ارتفاع 775/26 متر است.

دامغان از اقلیم چهارم است، هوشنگ ساخت دور بارویش 8000 گام و هوایش به گرمی مایل است و آبش از رود و از میوه هایش امرود نیکوست. چشمه ای است در حوالی چارده آب اندک دارد. باد چنان برخیزد در دامغان که مجموع درخت بشکند. «11»
گلدار باستان شناس معروف و حاور «تپه حصار» واقع در دو کیلومتری خارج بارة شهر نوشته است، مسجد تاریخانه در دورة خلفای بنی عباس، مسجد جامع کنونی در زمان سلاجقه ساخته شده.
منظور این است که شهر صد دروازه دامغان «هکاتم پلیس» که پایتخت اشکانیان و مدتی پایتخت ساسانیان بوده در 484 سال قبل از میلاد شهری بزرگ و مرکز ایالت قومس و تا قرن اول میلادی هم پایتخت بوده و شاهراه خراسان بزرگ از سرتاسر ایالت قومس که به نیشابور منتهی می شده می گذشته است. خرابه های معبد زمان ساسانیان در داخل همین باره بوده.

مقتل داریوش: محلی که اسکندر به سر نعش داریوش رسید، و در نزدیکی دامغان در جنوب شرقی سفید کوه که آبهایش به
دهکده های قومس می رود یعنی در شمال حاجی آباد کنونی بوده.
در دامغان اکنون دو حاجی آباد در دو طرف شهر است یکی حاجی آباد رضوه در سمت غربی و دیگری در طرف شرق شهر است که در امتداد شاهراه به طرف خراسان است و به نظر می رسد که واقعة قتل و مرگ دارا «داریوش» در محل حاجی آباد بستجان یک فرسنگی شهر بوده است. زیرا در جنوب شرقی سفید کوه است که آبهایش به دهکده ها می رود و آبی که از سفید کوه می آید آب چشمه علی است که به شهر و دهکده ها می رود... شهر افسانه ای «صد دروازه» «هکاتم پلیس» «دامغان» مرکز ایالت قومس در همین محل و در داخل همین باره و واقعة قتل و مرگ دارا را با ماه ژوئیه – تیر ماه شمسی تطبیق کرده اند.

دامغان پایتخت اشکانیان: آنچه تا کنون خلاف آن ظاهر نشده، پایتخت زمستانی اشکانیان شهر صد دروازه بوده و اردشیر ساسانی پس از آنکه در سال 397 قبل از هجرت پیغمبر اسلام اردوان اشکانی را کشت و سلسلة اشکانیان منقرض شد. مدتی پایتخت زمستانی خود را دامغان و تیسفون قرار داد که تیسفون تا کشته شدن یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی پایتخت ساسانیان بوده و خرابی تیسفون در تاریخ معلوم است. ولی نسبت به دامغان «صد دروازه» نظریة آنان را که نوشته اند در محلی نزدیک شهر کنونی بوده علاوه از آنکه در تاریخی ذکر نشده کمترین آثاری از چنان شهر بزرگی نیست و اگر می بود بایستی واقعة خرابی آن و احداث شهر با این بارة مهم ضبط می گردید و تاریخ ایران در زمان ساسانیان روشن است. «6»
از نظر باستان شناسی، تشخیص سه لایه و طبقة ماقبل تاریخ در تپه حصار یا قدمت هزارة چهارم قبل از میلاد، وجود آبادی و دهکدة ماقبل تاریخ را در دامغان تأیید می کند. بهره گیری از عنصر خشت خام و گل یعنی مصالح بومی در بنیاد آثار، استفاده از آجر صاف و مستطیل به جای اشکال بیضوی و به کارگیری قطعات سفالی در دیوار خانه ها به منظور ممانعت از نفوذ رطوبت، معمول شدن پنجره که عمومأ به طرف کوچه باز گردید و سرانجام تفکیک محلة دهکده که کوچه های تنگ و پیچاپیچ آن را قطع می کرد، کلاً از خصوصیات شکل بندی دهکدة تپه حصار بوده که بعد ها به تدریج نفوذی بس عمیق در روند تشکیل دامغان داشته است.
گذر از ماقبل تاریخ به دوران تاریخی با فقدان شواهد همراه است، در عین اینکه فقدان آثار هخامنشی و سلوکی در نتایج حفاریها نباید به عنوان غیر مسکونی بودن دامغان در این اعصار تلقی شود، توجه به این نکته ضروری است که اخبار یونانی – رومی هکاتم پیل را شهر و پایتخت اشکانیان شمرده اند بدینقرار محتملاً می توان پنداشت شهر از نقشه چند ضلعی، پلان مربع مستطیل و یا مدور و طرحی شطرنجی تبعیت می کرد که دژ یا اکروپل (حاکم نشین) در مرتفع ترین قسمت شهر قرار داشت.

بافت شهر (بعد از اسلام)

در تقسیم بندی شهر های دوران اسلامی به دو دسته ی خودروVilles Spon – anees و شهرهای ایجاد شده (Villes Crces) مسلاماً دامغان در شمار دستة نخست قرار می گیرد که از دوره های قبل از اسلام شکل، هیئت و مرکزیتی پیدا کرد و بعد از اسلام نیز همچنان توسعه و گسترش آن ادامه یافت.
هرچند بافت قدیمی فعلی محصور در حصار و باروی شهر دامغان که بقایایی از آن هنوز در برخی منازل در جهت جنوب و جنوب شرقی شهر موجود است به دوران های مختلف تعلق دارد ولی مسجد، بازار، شبکه ی ارتباطی کوچه ها و معابر را می توان به عنوان بخشی از عناصر اصلی تا اوخر قرن چهارم هجری و همزمان با مقدسی مشخص کرد. روی هم رفته طرق و راههای ارتباطی در شکل گیری شهر تا این دوران نقشی مهم ایفا کرده و در هر دوره که یکی از راهها تقویت می شده شهر نیز بر حول محور و در اطراف آن راه توسعه می یافته است.
احتمالاً تاریخانه خود بر بقایای قدیمتر بنایی احیاناً متعلق به قبل از اسلام و یا صدر اسلام – شاید آتشکده و یا معبدی – تشکل یافته باشد. مسعودی در گزارشی از آتشگاههای معروف قبل از اسلام چنین می نگارد: «در قومس آتشگاه بزرگی به نام جریش بود که معلوم نبود چه کسی بنیان گذارده است. گویند اسکندر وقتی تسلط یافت آتشکده را همچنان به حال خود گذاشت و خاموش نکرد. نقل است که بر روزگار پیش اینجا شهری بزرگ وجود داشته که بنایی شگغت داشته و در آنجا خانه ای بزرگ با ساختمانی عجیب بود که بتهایی در آن موجود بود و چون این شهر و خانه های آن ویران شده خانه را ساخته و آتش را در آن نهادند.»
نکتة مهمی که در معماری تاریخانه مشاهده می شود این است که اندازة قطر ستونهای آن با ستونهای کاخ یافته شده در تپه حصار از دورة ساسانی برابر است که نشان دهندة تداوم معماری ساسانی در دورة اسلامی است. به هر حال تاریخانه یا مسجد جامع قدیم در آن زمان تا قرن پنجم هجری قلب و هستة مرکزی شهر را به طرف جنوب شرقی دامغان تشکیل می داده و ظاهراً از خرابیها و صدمات ناشی از زلزله های قرن سوم و چهارم هجری رسته و همچنان به عنوان جامع و مسجد اصلی شهر دوام یافته است.
به نظر می رسد که اطراف بازار و مسجد، علاوه بر واحد های مسکونی، چندین کارگاه ویژة نساجی و بافت پارچه های معروف قومسی وجود داشته و گرمابه هایی که مقدسی از آنها یاد کرده نیز در همان حول و حوش وجود داشته است. منظور مقدسی از حوضهای آب شهر دامغان که بی شباهت به حوضهای مرو نبوده، ظاهراً استخر هایی است که به صورت حوضچه های تقسیم المیاه، آب محلات شهر را از نظر شرب تأمین می نموده و همین تقسیمات و سیستم آبرسانی شهری نیز بعد ها در ایجاد و توسعة محلات، نقش مهمی را به عهده داشته اند شاید با جمع بندی اطلاعات بتوان گفت دامغان دارای منبع آبی مهم و شبکه ای توزیعی بود که تقریباً بیشتر خانه ها را واجد آب جاری می کرد.

بافت قدیم شهر دامغان در روزگار قاجاریه

«دامغان شهر بزرگی است ولی خرابه های زیاد دارد. آنچه معموره می باشد هشتصد خانه وار بیشتر نیست. محلات دامغان پنج می باشد از این قرار است: شاه، چوب، مسجد، دباغان، سراوری به زبا دامغانی سرولی می گویند و زرجوب و یک محله دیگر هم بیرون شهر می باشد. می گویند محله آب. و پنج دروازه هم دارد اول دروازه عراق، دوم سرولی، سوم زرجو، چهارم خراسان، پنجم شاه من ! در دامغان عمارت هم دارد، و دو مناره بسیار مرتفع دارد و یکی پهلوی مسجد جامع است، تخمیناً هشتصد سال پیش از این ساخته شده است. سی و دو زرع ارتفاع دارد از پائین تا بالای این مناره صد و دو پله می خورد، سرش خراب شده است، دوره مناره به خط کوفی با آجر بیرون آورده اند و بواسطه خرابی خوانده نمی شود. مسجد جامع کوچک است. تعریف ندارد. پهلوی مسجد جامع مدرسة فتحعلی بیگ است. این مدرسه 22 اتاق دارد و خیلی کثیف است. مناره دیگر پهلوی یک مسجد قدیمی است و این مسجد را تاریخانه یا چهلستون می نامند. مناره خیلی خراب است، هم بالا و هم پائین. بالا رفتن خیلی مشکل است. حیلط این مسجد هم یک مربع چهل و سه زرع است. بیست و دو ستون الحال موجود است. ایوان بزرگ به طرف قبله ساخته نشده است. نیز نزدیک به این مسجد قدیم، پیر علمدار است. این بقعه در سنه چهارصد و هفده ساخته شده و قبر محمد بن ابراهیم و اسم معمار علی بن محمد بن حسین بود. یک سنگ هم دارد که می گوید حاجی حسین دامغانی این بقعه را تعمیر کرده است. دو مدرسه دیگر دارد. یکی مدرسة مطلب خان صاحب ده دولت آباد با بیست اطاق و مدرسه حاجی موسی آقا با سی اطاق. ارگ دامغان جای بسیار معتبر بوده است. دیوار خندقش حالا هم آدم سواره در کمال آسودگی در بالای دیوار می تواند عبور کند.
موجودیت شهر دامغان تا اواسط دورة پهلوی را می توانیم بافته و تافته ای از مجموعه بناهای قابل تفکیک و دارای هویت خاصی باز شناسیم که، برابر با فرضیه ای که هم به کار شناخت می آید و هم به کار حفاظت و مرمت، سه گونه معماری را در بر می گیرد: «بناهای تاریخی»، فرآورده های معماری بومی – سنتی و بافت کالبدی یا فضای کالبدی پیوسته ای که از تنوع ساختمانی برخوردار است. پس از سالهای میانة دهة سوم این قرن، با آهنگی پر شتاب، تک بناها و مجموعه های ساختمانی و نیز پیکره های شهری بزرگی بر شهر اضافه شده اند.
امّا رشد جمعیت شهر دامغان در دو – سه دهة اخیر، همراه با ازدیاد حجم بناهای لازم، تا کنون نتوانسته شرایطی را به وجود آورد که بناهای قدیمی و زبده یا به دست فراموشی سپرده شوند و یا کاملاً از انظار پنهان بمانند. شهر دامغان، بیشتر فضای لازم برای خانه سازی را از سطح درونی حصار خود گرفته و تقریباً کلیه ی بناهای عمومی خود را در دو بر خیابانها و میدان های تازه احداث
شده اش بنا کرده و آنها را – مگر در موارد استثنائی – به درون بافت شهری راه نداده است. و از این روی است که وقتی در محلة خوریا و در طول گذرهای آن راه می رویم، هم بقعة پیر علمدار، هم منار مسجد جامع، هم گنبد بلند و نقطة عطف گذر بازار کهن شهر و هم منار تاریخانه را به راحتی می بینیم و تکیه و حمام کهن خوریا و مدرسة ابومطلب یاد آور غنای معماری تاریخی شهر
می شوند.
دامغان، با بافت شهری ویژه ای که از گذشته های دور خود، اصالتش را حرمت گذاشته، شهری است یگانه. نظر ما معطوف به بافت شهری دامغان است و نه مربوط به آن بخش های مسکونی تازه سازی که هرچند – در سطح تراکم ساختمانی، متر مکعب بنا بر متر مربع برای هر خانوار – تفاوت چندانی با بافت سنتی دامغان ندارند اما نه سازندة ویژگی معین و بارزی اند و نه نمایانگر تأثیر پذیری از آنچه در دامغان، از قرنها پیش، رایج و موسوم بوده.
هیچ گذری در شهر نیست که متنوع نباشد، همان گونه که اگر از سمت های مختلف و از فاصلة چند صد متری به شهر نگاه کنیم، نیمرخهایی گوناگون از دامغان می یابیم. از نقطه ای، مقبرة علی ولی و از نقطه ای دگر، مجموعة کهن امامزاده جعفر و از مسافتی کمی دورتر، در غرب شهر، دو منار تاریخانه و مسجد جامع، عناصر و علائم بارز شهر می شوند.
حوزة قدیمی شهر دامغان، از دور، نامشخص می نماید و چنین به نظر می رسد که به صورتی ناهماهنگ با محوطه های تازه ساخته شده ای که دارای حجم ها و شکلی متفاوت اند، در آمیخته. فضای درونی شهر قدیم امّا، از ویژگی های دگر برخوردار است: به هر سوی که بنگریم، نشانی بارز از گذشته شهر می یابیم؛ منار مجاور تاریخانه، منار مسجد جامع، برج و گنبد مقبرة پیر علمدار، حجم های هنوز هماهنگ دکان های بازار که روی مغازه های بر جنوبی خیابان مجاور اثر گذاری دارند – و کمی دورتر – مقبرة امامزاده علی ولی و مقبرة امازاده جعفر و چهل دختران و جز اینها نیز، حوزة قدیمی شهر دامغان و ساکنان و مهمانان شهر را در شرایطی قرار می دهند که حضور تاریخش را دریابند.
شکل کلی اندام شهر از دیدگاهی زادة مستقیم دو گونه حرکت است: حرکت شرقی – غربی و حرکت شمالی – جنوبی. خط کاروان روی هزاران ساله – که هرگاه لازم داشته انسان ها و کالاهایش را از میان شهر و از زیر سقف بازار عبور می داده، در طول زمان، هر روز بیشتر اهمیت یافته زیرا دو شهر بزرگ دوسمتش (بسطام و بسطام – شاهرود و شاهرود – بسطام این ده ها در شرق و سمنان در غرب، به ویژه از سال هایی که سمنان رشدی پر شتاب را آغاز کرده)، بزرگ و برخوردار از کشش زیاد شده اند. و تا اینجا، محور اصلی عبوری شهر، محور بزرگ ارتباط محلی نیز شده و تا امروز قوی ترین و پرجاذبه ترین نیز مانده. در جهت تقریباً عمود بر آن،
شاخه هایی را می بینیم که هر یک به فضای سکونتی ای که کار او متشخص می برند. این شاخه ها، اگر به دلایل ساختمانی جزء به طور دقیق روی «خط القعر» ها قرار نگیرد، دست کم به موازات آن ها حرکت می کنند. این جهت ها، کم و بیش همان خطوطی اند که، در گذر از کویر به کوه، از دشت و از لابه لای مخروطهای افکنه، از وضعیت ژئو – مورفولوژیک زمین تبعیت کرده اند.
شاید بتوان گفت که این محکم ترین پیوندی است که بین مجموعه ای از خانه ها و دکان ها و مسجد ها و گرمابه ها...، از یک سو و زمین از سوی دیگر، برقرار شده. در استقرار این وابستگی، به زمین به عنوان موهبتی مقدس توجه شده و این امر، در ترکیب خانه و باغچه یا حیاط و در زاده شدن زندگی روستایی همراه با پرورش جانداران اهلی و اهلی شده در کنار خانه ها دیده می شود. و شهر در کشیدن باره ای به درو خود، به گسترده ترین ابعاد اقدام کرده، چنان که گویی، نزد دامغانیان، شهر بی زمین مزروعی نمی توانسته فهم شود. و نتیجه، از این بازگویی واقعیات شهر سازانه، این است که به کشیدن راه و یا به ایجاد جاده دقت شده تا زمین، به کمترین میزان خرج شود و به درستی مورد بهره برداری قرار گیرد. «6»

کاربران آنلاین

ما 45 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

مجوزهای برگزاری تور

   شماره مجوزه:3586/090706073                                                                                                                                                                                                                                                                                             
                                                                                                                                                                                                              شماره مجوز:22065- 126